نظام الدين شامى

16

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

به طرف شهر سبز روانه شدند امير حاجى برلاس برادر امير صاحب‌قران عازم صوب خراسان شد امير صاحب‌قران او را گفت چون شما عازم خراسانيد و ولايت و مملكت بى حاكم و سرور خلل پذيرد و فتنه و فتور بجانب آن راه يابد اگر مصلحت باشد من بولايت خود توجّه نموده از انجا به خدمت پادشاه روم و امرا و وزراى او را به‌بينم تا ولايت خراب نشود چون از ان سخن بوى سعادت بمشامّ او رسيد و دانست كه مصلحت درانست استصواب سخن او نمود امير صاحب‌قران روى به طرف ولايت خود كرد و بىتوقّف بموضع خزار رسيد بيكيجك و توق تيمور كلان با امراى پادشاه بازخوردند و ديدند كه امير حاجى محمود شاه تاخت‌كنان مىآيد و منقلاى لشكر پادشاه را قچرچى شده مىرود امير اعظم تسكين امرا فرموده گفت توقّف كنيد تا من بروم و امرا را به‌بينم و باستصواب ايشان هرچه مصلحت وقت باشد بجاى آورده شود پس چنانچه رسم اهل دولت باشد با ايشان ملاقات كرده مراسم پيش‌كش بتقديم رسانيد امرا چون آثار سعادت در ناصيهء اقبال او مشاهده كردند محبّت او در دل ايشان اثر كرد او را معزّز داشته ولايت پدران بزرگوار او از تومان شهر سبز و توابع و لواحق آن برو مقرّر داشتند و او را بر مطاوعت پادشاه ستايشها كردند و چون به شهر كش رسيد از انجا تا كنار آب آمويه لشكر انداخت و در زمانى اندك لشكرى بسيار جمع كرد و با امير خضر متّفق گشته به دو پيوست امراى توغلوق تيمور با يكديگر مخالفت كردند و ندانستند كه إذا اختلفت القوم مكّنوا غدوّهم منهم يعنى چون قومى با يكديگر خلاف كنند دشمن خود را قوّت داده باشند و در تمكين او سعى نموده القصّه امرا بجانب توغلوق تيمور بازگشتند و درين اثنا امير حسين لشكر كشيده به طرف امير بيان روان شد و ايلچى روانه كرده از امير بايزيد و امير خضر و امير صاحب‌قران مدد طلبيد امراى مذكور بعد از مشاورت مصلحت دران ديدند كه امير صاحب‌قران مقدّمه و منقلاى لشكر شود و قول لشكر در صحبت امير خضر بر سبيل استعجال بجانب امير حسين روانه شدند و امير بايزيد مصلحت در ان ديد كه بنفس خود پيش توغلوق تيمور رود تا بدخواهانرا مجال بدفرصتى نماند بتعجيل بجانب او روان شد و چون بولايت خجند رسيد و معلوم كرد كه پادشاه توغلوق تيمور و تمامت لشكر بتختگاه خود بازگشته است شادمان گشت و بعشرت و طرب مشغول شد و چون امير صاحب‌قران و امير خضر پيش امير حسين رسيدند باتّفاق به طرف امير بيان لشكر كشيدند او را قوّت مقاومت و مقابلت نبود بجانب بدخشان گريخت چون بدر بدخشان رسيدند شاه بهاء الدين گريخت و مملكت در تحت تصرّف امير حسين آمد و كيقباد را